تبلیغات
نسل سوم انقلاب - ولادت حضرت امام علی (ع)
 
نسل سوم انقلاب
بصیرت، ولایت فقیه، انقلاب اسلامی
 
 
پنجشنبه 26 خرداد 1390 :: نویسنده : fereshteh s-y

زلال وحی

به کوش: امین عظیمی

«وَ مِنَ النَّاسِ مَن یشری نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللهِ وَ اللهِ رَؤُفٌ بِالعِبادِ. (بقره: 207)؛ گروهی از مردم (با ایمان و فداکار، همچون علی(ع) در «لیلة المبیت» به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر(ص)، جان خود را به خاطر خشنودی خدا می­فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است».

نکته: همین که علی(ع) در آن شب خطرناک به جای پیامبر خوابید، خداوند به دو فرشته خود، جبرئیل و میکائیل فرمود: کدام یک از شما حاضرید فدای دیگری شوید؟! هیچ کدام از آنها حاضر نشدند. خداوند فرمود: اینک مشاهده کنیدکه چگونه علی بن ابی طالب(ع) حاضر است جان خود را فدای رسول خدا کند.

زلال وحی

به کوش: امین عظیمی

«وَ مِنَ النَّاسِ مَن یشری نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللهِ وَ اللهِ رَؤُفٌ بِالعِبادِ. (بقره: 207)؛ گروهی از مردم (با ایمان و فداکار، همچون علی(ع) در «لیلة المبیت» به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر(ص)، جان خود را به خاطر خشنودی خدا می­فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است».

نکته: همین که علی(ع) در آن شب خطرناک به جای پیامبر خوابید، خداوند به دو فرشته خود، جبرئیل و میکائیل فرمود: کدام یک از شما حاضرید فدای دیگری شوید؟! هیچ کدام از آنها حاضر نشدند. خداوند فرمود: اینک مشاهده کنیدکه چگونه علی بن ابی طالب(ع) حاضر است جان خود را فدای رسول خدا کند.

پیام­ها

1. در راه خدا، استقبال از خطر و آمادگی برای جان­فشانی، همچون دریافت خطر است. با توجه به شأن نزول آیه، ستایش از کسی استکهجان خود را در مرعض خطر قرار داد، هر چند حادثه­ای اتفاد نیفتاد. «مَن یشرِی نَفسَهُ».[110]

«من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلاً. (احزاب: 23)؛ در میان مؤمنان مردانی هستندکه بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده­اندبعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضی دیگر در انتظارنتد و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند».

نکته: دانشمند معروف اهل سنت، «حاکم ابوالقاسم حسکانی» با سند، از علی(ع) نقل می­کندکه فرمود: فَینا نَزَلَت «رِجالٌ صَدَقوُا ما عَاهَدوُا اللهَ عَلَیهِ»، «فَأَنَا وَ اللهِ المُنتَظَرُ وَ ما بَدَّلَتُ تَبدِیلاً!»؛ آیه رجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَیهِ درباره ما نازل شده است، و من به خدا همان کسی هستن که انتظار (شهادت) را می­کشم، (و قبلا مردانی از ما همچون حمزه سید الشهدا(ع) شربت شهادت نوشیدند) و من هرگز در روش خود تغییر نداده، بر سر پیمانم ایستاده­ام».[111]

انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین. (آل عمران: 61)؛ هر گاه بعد از علم و دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم».

پیام­ها:

1. علی بن ابی طالب(ع)، جان رسول الله صلی الله علیه و آله است. «أنفسنا» اهل بیت پیامبر(ع) که علی نیز جزء آنان است مستجاب الدعوة هستند. «أبناءنا»، «نساءنا»، «أنفسنا».[112]

عم یتساءلون عن النباء العظیم (نبأ: 1 و 2)؛ آنها از چه چیز از یکدیگر سؤال می­کنند؟! از خبر بزرگ و پراهمیت (رستاخیز)!

نکته

نبا عظیم، به چندمعنی تفسیر شده: قیامت، قرآن، تمام اصول عقاید دینی اعم از مبدأ و معاد، ولی قرائن موجود در مجموعه آیات این سوره نشان می­دهد که تفسیر آن به «معاد» از همه برتری داردغ ولی در روایات زیادی که از اهل بیت(ع) و بعضی از طرق اهل سنت نقل شده، «نبا عظیم» (خبر بزرگ) به مسئله ولایت و امامت امیر مؤمنان علی(ع) که مورد اختلاف و گفت­وگو از سوی جمعی بود، یا به مسئله «ولایت به طور اعم» تفسیر شده است. این روایات گاه از خود علی(ع)، و گاه از امامان دیگر(ع) نقل شده است. روز جنگ صفین مردی از لشکر شام در حالیکه سلاح بر تن پوشیده و قرآنی حمای کرده بود، وارد میدان شد، و سوره عم یتساءلون عن النبإ العظیم را تلاوت می­کرد؛ علی(ع) شخصاً به میدان او آمد و به او فرمود: «أتعرف النبأ العظیم الذی هم فیه مختلفون؛ آیا می­دانی نبا عظیمی که در آن اختلاف دارند چیست؟!» آن مرد در جواب گفت: نه، نمی­دانم! امام فرمود: منم آن نبا عظیم که درباره آن اختلاف دارید و در ولایت او به نزاع برخاسته­اید، شما از ولایت من باز گشتید، پس از آنکه پذیرفتنید، و در قیامت بار دیگر آنچه را قبلا در این زمینه دانسته­اید، خواهید دانست».[113]

و العادیات ضبحاً فالموریات قدحاً فالمغیرات صبحاً فاثرن به نقعاً فوسطن به جمعاً (عادیات: 1 ـ 5)؛ سوگند به اسبان دونده (مجاهدان) در حالی که نفسزنان به پیش می­رفتند، و سوگند به افروزندگان جرقه آتش (در برخورد سمهایشان با سنگ­های بیابان)، و سوگند به هجوم­آوران سپیده­دم که گرد و غبار به هر سو پراکندند، و (ناگهان) در میان دشمن ظاهر شدند».

نکته: در شان نزول این آیات آمده که لشگریان اسلام به فرماندهی حضرت علی(ع) از تاریکی شب استفاده کرده و به سوی میدان نبرد پیش رفته­اند و در نزدیکی قبیله دمن کمین کرده، صبحگاهان همچون صاعقه بر آنها یورش بردند و پیش از آنکه دشمن بتواند عکس­العملی از خود نشان دهد، قدرت آنها را درهم شکستند.[114]

یک جرعه آفتاب

شریف­ترین بی­نیازی، وانهادن آرزوهاست.[115]

گناهی که تو را زشت نماید نزد خدا بهتر است از کار نیکی که پسندت آید.[116]

این دل­ها همچون تن­ها به ستوه آید، پس برای ـ آسایش ـ آن سخنان تازه حکمت باید.[117]

با پاداش دادن به نیکوکار بدکار را بیازار.[118]

ستیز، تدبیر را باطل کند.[119]

در دگرگونی روزگار گوهر مردان است پدیدار.[120]

جوان­مردی مهرآورتر از خویشاونید است.[121]

بزرگ­ترین عیب آن بود که چیزی را زشت انگاری که خود به همانند آن گرفتاری.[122]

بسا سخن که از حمله کارگرتر بود.[123]

اندکی که دوام دارد، به از بسیاری که ملال آرد.[124]

اشاره

محمدکاظم بدرالدین

امام علی(ع)، پیشوای نخست شیعیان، در سیزدهم رجب سال 30 عام الفیل، درون خانه خدا، چشم به جهان گشود. از کودکی، تحت تعلیم وتربیت پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمد(ص) قرار گرفت. نخستین مردی بود که اسلام آورد، در همه غزوه­ها و جنگ­های پیامبر(ص) ـ جز غزوه تبوک ـ شرکت داشت و همواره در رنج­ها و دشواری­ها، یاور و حامی رسول خدا بود. «ابوالحسن»، «ابوتراب»، «ابوالحسین» و «ابوالریحانتین» از کنیه­ها و «امیرالمؤمنین»، «ولی الله»، «اسدالله»، «مرتضی»، «وصی»، «یعسوب الدین» و... از القاب ایشان است.

با نهج­البلاغه

از زبان بزرگان

امام خمینی(ره)

«و اما کتاب نهج­البلاغه که نازله روح اوست (علی(ع)) برای تعلیم و تربیت ما خفتگان در بستر منیت و در حجاب خود و خودخواهی، خود معجونی­ست برای شفا و مرهمی­ست برای دردهای فردی و اجتماعی».[125]

«ما مفتخریم که کتاب نهج­البلاغه که بعد از قرآن بزرگ­ترین دستور زندگی مادی ومعنوی و بالاترین کتاب رهایی بخش بشر است و دستورات معنوی و حکومتی آن بالاترین راه نجات است، از امام معصوم ما است».[126]

مقام معظم رهبری(ره)

«امیرالمؤمنین علی(ع) این چهره ناشناخته، این انسان والا، این نمونه کامل مسلمانی که اسلام می­خواهد انسان­ها آنچنان ساخته بشوند، در لابه­لای اوراق و سطور نهج­البلاغه کاملاً شناسایی و تعریف می­شوند».[127]

«نهج البلاغه یک اثر هنری است، یک اثر فوق العاده هنری است از لحاظ زیبایی کلمات و شیوایی معتبر است ما هیچ گوینده فارسی و هیچ نویسنده و هنرمند و هیچ شاعری را در زمان خود و در هیچ زمانی سراغ نداریم که بتواند با زبان شیوای علی(ع) حرف بزند».[128]

«نهج البلاغه مجموعه­ای از عمده­ترین مباحث و معارف اسلامی است. همه آنچه که برای یک انسان مسلمان و یک جامعه سالامی لازم است، در نهج البلاغه آمده است«.[129]

«این انقلاب در سایه آموزش­های امیرالمؤمنین(ع) و با اتکا به قرآن ونهج­البیلاغه، به پیروزی رسیده است. امروز روز استفاده هرچه بیشتر از نهج­البلاغه است».[130]

عدالت شریف­تر است

علی(ع) الگویی کامل در زمینه اجرای عدالت است. بخش عمده­ای از سخنان آن حضرت0ع) نیز درباره تعریف عدل و مبانی عدالت است. روزی فردی از ایشان می­پرسد که آیا «عدالت» شریف­تر و بالاتر است یا «بخشندگی»؟ علی(ع) پاسخی به این مضمون فرمودند: «عدل از بخشندگی شریف­تر است به این دلیلکه عدل جریان­ها را در مجرای طبیع­ خود قرار می­دهد اما بخشندگی اینگونه نیست وجریان­ها را از مجرای طبیعی خود خارج می­کند. عدالت قانونی است عام و کلی اما بخشندگی حالتی استثنائی و غیر کلی است. بنابراین عدل از بخشندگی بالاتر و شریف­تر است».[131]

دو نمونه عملی عدالت­ورزی

علی(ع) نسبت به نحوه عدالت والیان و کارگزارن و دادرسان، دقیق بود. گفته­اند: «ابوالأسود دوئلی» از یاران مخلص و دوستان صمیمی علی(ع) بود. او مردی دانشمند و دارای فضایل اخلاقی بود. به­گونه­ای که علی(ع) در دوران خلافتش او را قاضی منطقه­ای قرار داد ولی پس از مدتی علی(ع) او را عزل کرد. او از علی(ع) سؤال نمود: آیا از من خیانت و انحرافی دیدی؛ حضرت فرمود: «نه، خیانتی از تو ندیدم؛ ولی هنگام قضاوت صدای تو بلندتر از صدای دو نفری است که برای حل اختلاف خود به حضور تو می­آیند».[132]

علی(ع) در مسیر پیاده کردن عدل در جامعه، از کوچک­ترین بی­عدالتی چشم­پوشی نمی­کرد. در سفینة البحار آمده است: علی(ع) به قنبر امر کرد تا مردی را که مرتکب گناه موجب حدّ شده بود را حدّ بزند. قنبر تحت تأثیر قرار گرفت و سه تا زیانه بیشتر زد. علی(ع) آن مرد را وادار کرد تا قنبر را سه تازیانه، برای جبران آنزیادی بزند.[133]

چراغ راه

جرج جرداق (نویسنده معروف مسیحی)

«ای جهان، چه می­شد اگر هر چه قدرت و قوه داری، به کار می­بردی و در هر عصری مانند علی را با آن عقلش، با آن زبانش و با آن ذوالفقارش، به عالم می­بخشیدی».[134]

ایلیا پاولویچ پطروشفسکی (مورخ و خاورشناس روسی)

علی تاسرحدور و عشق، پایبند دین بود. راستگو و در امور اخلاقی بسیار خرده­گیر بود. از مال­پرستی به دور و بی­شک، هم مردی سلحشور بود وهم شاعر».[135]

جبران خلیل جبران (نویسنده مشهور مسیحی)

«علی(ع)، روح کلی بودکه آهنگ ابدیت را در فضای عرب منعکس کرد و چون بزرگ­تر از زمان خودش بود، مردم نه او را شناختند و نه سخنش را درک کردند... علی از دنیا درگذشت؛ در حالی که شهید عظمت خود شد».[136]

جانین (شاعر آلمانی)

«علی را جز آنکه دوست بداریم و شیفته او باشیم، چاره­ای نداریم».[137]

توماس کارلایل (فیلسوف و نویسنده معروف انگلیسی)

«او جوانمردی بلندقدر و بزرگ نفس بود از سرچشمه وجدانش مهر و نیکویی سیل­آسا سرازیر می­گشت. از دلش شعله­های نیرومندی و دلاوری زبانه می­کشید. شجاع­تر از شیرژیان بود؛ اما شجاعتی ممزوج با مهربانی ولطف و رأفت ودل­نرمی ...».[138]

میخائیل نعیمه (نویسنده مسیحی معاصر لبنانی)

«علی تنها در میدان جنگ قهرمان نبود، در همه جا قهرمان بود؛ درصفای دل، پاکی وجدان، جذابیت سحرآمیز بیان، انسانیت واقعی، حرارت ایمان، آرامش شکوهمند، یاری مظلومان، تسلیم حقیقت بودن در هر نقطه و هرجا که رخ بنماید».[139]

بارون کار دایفو (دانشمند فرانسوی)

«علی(ع)، مولود حواث نبود؛ بلکه حوادث را او به وجود آورده بود».[140]

جرجی زیدان (نویسنده معروف مسیحی)

«اگر بگویم مسیح از علی بالاتر است، عقلم اجازه نمی­دهد واگر بگویم علی از مسیح بالاتر است، دینم اجازه نمی­دهد».[141]

گفتار مجری

نخستین­ها

نخستین مسلمان

پیامبر اکرم(ص) فرمود: ای علی! تو نخستین مؤمن در میان مؤمنان، و نخستین مسلمان در میان مسلمانان هستی..؛ یا علی انت اول المؤمنین ایماناً و اول المسلمین اسلاماً[142] و...

نخستین نمازگزار با پیامبر(ص)

پیامبر اکرم(ص) فرمود: نخستین کسی که با من نماز خواند، علی(ع) بود؛ اول من صلی معی علی.[143]

نخستین کسی که جانش را در طبق اخلاص نهاد

امام سجاد(ع) فرمود: نخستین کسی که جانش را برای خداوند فروخت، علی بن ابی­طالب بود؛ اول من شری نفسه للله علی بن ابی­طالب.[144]

نخستین کسی که در روز رستاخیز برمی­خیزد

پیامبر اکرم(ص) فرمود: ... او (علی) نخستین کسی است که در روز رستاخیز برمی­خیزد؛ ... و اول الناس فی القیام یوم القیامة.[145]

نخستین کسی که وارد بهشت می­شود

پیامبر اکرم(ص) فرمود: نخستین کسی که از اهل بهشت وارد بهشت می­شود، علی بن ابی­طالب(ع) است؛ ان اول اهل الجنة دخولاً الیها علی بن ابی­طالب.[146]

زلال قلم

با طنین گام­های امروز، تحولی فراتر از نوروز رسیده است. همه ساعت­ها به رایحه­ای از پرنده و جنگل دعوت شده­اند. غزل­های شاد شاعران، ترجمه­ای رسا از «سیزدهم رجب» است. نگاه­ها به سمت رویش نهج البلاغه چرخیده است.

روزی چنین، خورشیدش بی­نظیر است و ثانیه­هایش، قیمیت. امروز چند درجه سپیدتر از آینه­هاست. علی(ع) آمده است. فقط کعبه می­تواند به گنجایش چنین نوری ببالد. پیامی بر لب امروز است که لهجه بیداری، آن را به قرائت نشسته است: «ها علی بشر کیف بشر». دل­ها به کعبه­ای درخشان اقتدا کرده­اند و به چشم­اندازی از نور و گل. از قبله­گاه یقین، تصنیف سبز ولایت را بشنو!

نفس نور

علی(ع) به دنیا، دنیای دیگری زا شگفتی معرفی کرده است. امروز روز یگانه­ای است. امروز حتی اگر به شب هم برسد، باز احساس می­کنی در حوالی صبح قدم می­زنی. نگاه کن که چگونه در میان بهت و حیرت و در این هوای خورشیدی بر کویر تلخ جهالت، باران گرفته است! در این هوای تازه و دلپذیر، تاریخ هم نفسی تازه کرده استغ آن هم پس از خستگی­های مکرر. مردی از نژاد آسمان، از تبار روشین، نشاط­­آور بزم خاک است. دف زنان ببال ای دل! زمین خودش را تا نفس­های نور کشانده است: تا نزدیک نوزادی در آغوش «فاطمه بنت أسد». همه جا در تسخیر آینه است.

مولودی­خوانی

سبزترین تصویر امروز، چکه­های «می» عرشی از مولودی خوانی فرشتگان است. قامت موزون دین، جلوه­ای دیگر یافت در لباس خوشرنگ ولایت. عدالت، عاشقانه و مظلوم به دنیا آمده است. نسیم تازه شعر می­وزد. به سیمای عشق لبخند شوق می­زنیم و وجودمان پر از آفتاب می­شود. از حس طلایی ایمان، رنگ می­گیریم، همه در باغستان امید، کامیابی می­جوییم و بهروزی می­بینم و دلشادی می­بریم.

همه سهم داریم از بغل بغل آواز بهار. درختان چهار فصل ـ حتی ـ سرزنده­تر از این واقعه را ندیده­اند.

شعر

ترجمه چند بیت از قصائد مختلف سروده «ابن ابی الحدید»

ای علی! تو فراتر از آن هستی که بستانیدت. زبان آورترین سخنوران در مدح تو عاجزترین عاجزان است.

مجد و عظمت تو خواستار آن نیست که کس برایت زبان سپاس و ستایش گشاید که تو از هرچه جز خداست، بی­نیازی و حال آنکه سپاس از دیگرن مدح و ثنای آنان را در پی دارد.

فضیلت تو در اوج جلالت است و هرچه شب از پی روز آید و روز از پی شب، نقصان نپذیرد و حال آنکه هر فضیلت دیگر باگذشت زمان دستخوش نقصان گردد.

ای آنکه در سرزمین دل من جای گرفته­ای؛ دل من مرتع پهناور محبت تو است.

اگر مدرم به اندوختن عبادت­ها و قربانی­ها پردازند، اندوخته من و توسه من محبت تو است و همین مرا بس.

ای برق فروزنده اگر بر سرزمین نجف گذر کردی از جانب من بگوی ای خاک پاک آیا میدانی کیست که در سینه تو غنوده است؟

سوگند به خاک پایش که چشمانم را جز غبار راه او سرمه­ای نیست.

در سراسر عمر مدح او خواهم گفت هر چند ملامت­گران ملامتم کنند.

با آنکه سخنوری نام آورم، زبانم از ذکر مدایح تو عاجز آید.

به خاطر اوست که زمان آفریده شده و ستارگان می­درخشند و غروب می­کنند و شب تاریک می­شود و روز برمیدمد.

آیین «اعتزال» آیین من است و به خاطر تو است که هر کس دعوی تشیع کند، دوستش دارم.[147]

شعر

از جنس کدامین می­نابی

مرتضی علی

ای بر لب هر زمزمه نامت غزلی­تر!

چشمان تو از کوثر و زمزم عسلی­تر

خورشیدتر از روی تو این خاک ندید است

ای تیغه مشرق به جلای تو جلی­تر

تو آخر عشقی و زبان دلی و نیست

از جذبه چشمان تو بین­اللملی­تر!

سرباز کن ای راز که در غربت این چاه

هر چشم به اعجاز لبت خشک، ولی تر!

ای دامنه نور حرا در عرفاتت

تا چون کبوتران حرم از دل قفس

با دست تو پیمان محمد(ص)، عملی­تر

از جنس کدامین می­نابی که به نامت

یک جرعه از نگاه غزل­های تو بس است

لب می­شود از سکر شرابی ازلی­تر

جز نام بلندت چه بخوانم؟ چه بگویم؟

از صولت شمیر خدا کیست علی­تر؟!

ای اولین بهار ولا، مرتضی علی

گل می­کنی به سینه ما مرتضی علی؟

عمری اسیر فاصله­های تنیده­ایم

با خاطرات مانده به جا مرتضی علی

با یاد تو به غربت شب­ها نشسته­ایم

یک شب به خواب ما تو بیا مرتضی علی

یک شب بیا بتاب به چشمان بسته­­ام

بشکن سکوت پنجره را مرتضی علی

پر واکنم به سوی شما مرتضی علی

ای آفتاب عاطفه! یا مرتضی علی!

منصور علی اصغری

کوتاه و گویا

علی(ع)، نامی آسمانی است که از عطوفت و شمشیر، قشنگ­ترین امتزاج ممکن را ساخت است.

همراه با اوقات نقره­ای رنگ «ابوطالب»، برای آغوش گرم پیامبر نیز عطر «برادر» می­آید.

علی(ع) آمده است و همراه خود طلوع تضمین ده را برای کوچه باغ­های انسانیت آورده است.

بیا بر سینه­ها گل سلام و صلوات را بکاریم و گلبانگ میلاد ولایت را در جان­ها بگسترانیم که علی(ع) آمده است.

امروز، میعادگاه ملکوت و مستی است؛ زیباترین نقطه تلاقی مهر و روشنی. پیشوایی آمده است همراه با وقت­های کارساز مکاشفه و ذوالفقار.

تمام تلاش روزگار این بود که به اینجا برسد تا از عشق و خرد بگوید؛ از علی(ع) بگوید.

کدام اتفاق از این سبزتر که کعبه لب بگشاید: نقطه شروع پرتوهای ولایت، منم!

این معنویت نامحدود! / زود است حتی در زمین / نام تو برده ود / زمین فقط / پنج تابستان به عدالت تن داد. ]زنده یاد سلمان هراتی[

زمین اگر چشم داشت / بزرگواری تو این سان غریب نمی­ماند. ]زنده یاد سلمان هراتی[

آن قسمت از زمین / که نام تو را نبرد / یخبندان است. ]زنده یاد سلمان هراتی[

تو آن بهار ناتمامی / که زمین عقیم / دیگر هیچ گاه / به این تجربت سبز تن نداد. آن یک بار نیز / در ظرف تنگ فهم او نگنجیدی. ]زنده یاد سلمان هراتی[

هیچ ستاره نیست که وام دار نگاه تو نیست / لبخند تو، اجازه زندگی است.

]سیدعلی موسوی گرمارودی[

دری که به باغ بینش ما گشوده­ای / هزار بار خیبری تر است / مرحبا به بازوان اندیشه و کردار تو! ]سیدعلی موسوی گرمارودی[

خجسته باد نام خداوند! / که نیکوترین آفریدگاران است / و نام تو، / که نیکوترین آفریدگانی. ]سیدعلی موسوی گرمارودی[

دانه که باشی، به شکفتن محتاجی. نسیم که باشی، به رفتن و انسان که باشی، به علی(ع). ]عرفان نظرآهاری[

آورده­اند که...

هفده شتر میان سه نفر مشترک بود. هر سه نفر خدمت علی(ع) شرفیاب شدند و عرض کردند: نصف (1/2) این شترها از یکی، و ثلث (1/3) آنها از دیگری و (1/9) آنها از سومی است. می­خواهیم آنها را طوری تقسیم کنیم که هیچ باقی نیاید. چگونه شترها را زنده میان خودمان تقسیم کنیم؟

چون هفده شتر قابل قسمت نبود برای آنکه این تقسیم امکان­پذیر شود، علی(ع) یکی از شترهای خود را بر شترهای آنان اضافه کرد تا شماره آنها به هجده برسد. آن­گاه به کسی که 1/2 می­خواست، نصف هجده (یعنی 9 شتر) داد. و به کسی که 1/3 می­خواست ثلث هجده (یعنی شش شتر) داد و به کسی که 1/9 می­خواست، 1/9 از 18 (یعنی دو شتر) داد. و شتر خودش باقی ماند و آن را به خانه بازگردانید.[148]

دعانویس!

صاحب کتاب شریف «الغدیر»، علامه امینی(ره) می­فرمود: در بغداد کنفرانس از علما و شخصیت­های برجسته برپا شد. من نیز به مناسبتی دعوت شدم. وقتی به سالن وارد شدم، همه صندلی­ها اشغال شده بود. عبایم را در وسط سالن پهن کردم و روی آن نشستم ـ گویا می­خواستند که به ایشان اهانت کنند ـ در این میان پسر بچه­ای سراسیمه وارد سالن شد تا مرا دید، گفت: همین است و بی­درنگ ازمحل بیرون رفت. با خود گفتم نکند زیر کاسه نیم کاسه­ای باشد.

ـ بعد معلوم شد ما در آن بچه غش کرده بود و دعانویسی که عمامه­ای شبیه عمامه علامه امینی داشته، برایش دعا نوشت و ما در او خوب شده است و بچه خیال کرده بود آن دعا نویس همین آقا است ـ لحظه­ای بعد شخصی همراه بچه آمد و از من پرسید: آقا شما دعا می­نویسی؟ گفتم: آری! آن گاه کاغذی برداشتم و در آغاز آن «بسم الله الرحمن الرحیم» و سپس آیه­ای از قرآن را نوشتم وکاغذ را پیچیدم و به او دادم و گفتم: ان شاءالله خوب می­شود. وقتی او رفت، گوشه عبایم را به صورتم انداختم. به مولا علی(ع) متوسل شدم و با گریه عرض کردم. «السلام علیک یا مولای یا امیرالمؤمنین(ع)» در این جلسه آبروی مرا در میان این افرادی که حتی اجازه نشستن روی یک صندلی را به من ندادند، حفظ کن. یا علی! دستم به دامانت! همان لحظه آن پسر بچه به داخل سالن پرید و گفت: مادرم خوب شد. آن­گاه اهل مجلس با سلام و صلوات، من را در بهترین جای سالن نشاندند.[149]

نکته­های ظریف

امام باقر(ع) همسری داشت که خیلی به او علاقمند بود؛ ولی پس از مدتی او را طلاق دادو از او جدا شد. افرادی، علت این جدایی را از آن حضرت(ع) پرسیدند. و تعجب کردند که چرا آن حضرت، همسر مورد علاقه­اش را طلاق داده است.

امام باقر(ع) در پاسخ فرمود: «روزی من نام علی(ع) را نزد او بردم، او اخم کرد و ناراحت شد (دریافتم که دشمنی با علی(ع) در دل او وجود دارد)، از این رو او را طلاق دادم و نخواستم سنگی از سنگ­های جهنم با بدن من تماس بگیرد.[150]

از امام صادق(ع) پرسیدند: چرا ذوالفقار را ذوالفقار نامیدند؟ فرمود: به خاطر اینکه امیرالمؤمنین(ع) او را بر هر کس می­زد، ایجاد فقر می­کرد در او در دنیا و آخرت. در دنیا زندگی را از او می­گرفت و در آخرت او را از بهشت محروم می­کرد.[151]

حضرت علی(ع) دید «عاصم بن زیاد» لباس خشن پوشیده و ترک دنیا کرده؛ فرمود: چرا به خود و زن و فرزندت رحم نمی­کنی؟ مگر خداوند به تو طیبات را حلال نکرده است؟ عاصم در جواب گفت: یا علی! مگر شما لباس خشن به تن نکرده­اید؟ نان جوین نمی­خورید؟ فرمود: وای بر تو. من با تو فرق دارم. خداوند بر رهبران عادل واجب کرده که زندگی را همانند ضعیف­ترین مردم عصر خویش قرار دهند تا فقرا به خاطر فقرشان طغیان نکنند.[152]

امام فخر رازی یکی از علمای اهل تسنن است که در تفسیر کبیرش در ذیل آیه مباهله (آل عمران: 60) مطلب مهمی یادآور شده. او می­گوید طبق این آیه، شیعیان علی(ع) می­وانند ثابت کنند که علی بن ابی­طالب از همه انبیاء حتی انبیاء اولوالعزم نیز افضل است. زیرا خداوند در این آیه از علی(ع) تعبیر به نفس محمد(ص) فرموده است همانطور که محمد(ص) اشرف از همه انبیا است، علی هم که نفس اوست، باید از همه انبیاء افضل باشد.[153]

شکرستان

از روی مزاح

یک روز پیامبر(ص) با علی(ع) خرما می­خوردند. پیامبر(ص) از روی مزاح، هسته­های خرماهایی را که می­خورد، پیش روی علی(ع) می­نهاد. وقتی که از خوردن خرما فارغ شدند، همه هسته­ها در نزد علی(ع) جمع شده بود. پیامبر(ص) به علی(ع) فرمود: «یا علی انک لاکول؛ ای علی! تو پر خور هستی!»

علی(ع) در پاسخ از روی مزاح عرض کرد: «الاکول من یأکل الرطب و النوا؛ پر خور کسی است که خرما را با هسته­اش بخورد!»[154]

نظر شما چیه؟

س: خیلی مشتاقیم بدانیم خداوند چگونه است و شما چگونه او را دیده­اید؟

ج: دیده­ها او را آشکار نتوانند دید؛ اما دل­ها با ایمان درست بدو خواهند رسید . به هر چیز نزدیک است. نه بدان پیوسته واز آنها دوراست، نه جدا و گسسته. گوینده است، نه به اندیشه و نگرش. اراده کننده است، نه از روی آرزو و خواهش.

سازنده است، نه با پا و دست. کار با نرمی و پوشیدگی کندو نتوان گفت پوشیده است. بزرگ­قدر است و ستمکار نباشد. بیناست و نیروی بینایی­اش به کار نباشد. مهربان است، نه از روی نازک دلی. سرها در برابر او فرو افتاده وخوار است و دل­ها از بیم او بی قرار.[155]

س: این درست که خوف از خدا باید همیشه در دل ما باشد همان گونه که امید به او؛ اما چه موقع بیشتر باید از عقاب خدا ترسید؟

ج: چون دیدی پروردگارت پی در پی نعمت­های خود به تو می­رساند و تو او را نافرمانی می­کنی، از او بترس.[156]

س: عده­ای از مردم این سؤال را در ذهن دارندکه برای سعادت خود به دنبال جمع مال بروند یا علم بیندوزند و حتی این مسئله، موضوع انشای مدارس نیز شده است؛ نظر شما چیست؟ علم یا ثروت؟

ج: دانش به از مال است؛ که دانش تو را پاسبان است وتو مال را نگهبان. مال با هزینه کردن کم آید و دانش با پراکنده شدن بیفزاید و پرورده مال با رفتن مال ـ با تو ـ نپاید.[157]

س: شهوت­ها از عواملی هستند که در سقوط بشریت سهم به سزایی داشته­اند. چه چیز شهوت انسان را برمی انگیزاند؟

ج: مال، مایه شهوت­هاست.[158]

سوال فرضی از استاد شهید مرتضی مطهری

امروزه در برخی از محافل و بازارها، عکس و پوستر از تمثال مبارک حضرت علی(ع) و شمشیر ذوالفقار و... وجود دارد، نظر شما در خصوص این تصاویر چیست؟

استاد: علی0ع) خصی به این عظمت، در نظر بعضی از ما مردم، یک شخصیت تحریف شده عجیبی است؛ بعضی از مردم علی را فقط و فقط به پهلوانی می­شناسند و بس. و گاهی من نمی­دانم به وسیله چه اخاصی ـ حتماً به وسیله اشخاص بسیار مغرض ـ یک عکس­هایی از علی(ع) منتشر می­شودغ یک شمشیری که مثل زبان مار، دو تا زبانه دارد، بازوها و قیافه­ای که انسان نمی­فهمد آخر این­ها از کجا گرفته شده است؟ اولاً، عکس و مجسمه علی0ع) و پیغمبر(ص) قطعاً در دنی نبوده است. می­آیند و می­گویند در فلان موزه­ای که در پاریس است، پیدا شده است. ثانیاً چون اسلام جلو اینها را گرفته بود، برای این که مبارزه با انسان پرستی کرده باشد، خود مسلمان­ها چجنین کاری نکردهاند. این دنیای اروپایی که شما امروز می­بینید، این طور در تمدن ترقی کرده­اند؛ آن زمان­ها از وحشی ترین ملت­های دنیا بودند. عکس علی کجا بود که کسی بردارد؟ یک قیافه­های عجیب که انسان هیچ باور نمی­کند این همان علی عابد است، این همان علی استکه شب­ها از خوف خدا می­گریسته است. چون سیمای یک عابد، سیمای یک متهجد، سیمای یک حکیم، سیمای یک قاضی، سیمای یک ادیب، یک جور دیگر است. هر یک از بزرگان دینمان را که در نظر بگیریم، سیما و چهره­ای که برای آنان ترسیم می­کنند، غیر از آن چیزی است که بوده است.[159]

کتابستان

1. نهج البلاغه

شیخ عباس قمی، الفصول العلیه، انتشارات نسیم کوثر، چاپ اول، بهار 1383.

حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ترجمه احمد روحانی، انتشارات دارالهدی.

حمیدرضا کفاش، یکصد و ده درس زندگی از سیره عملی حضرت علی(ع)، انتشارات عابد.

فضائل حیدری، انتشارات الماس، چاپ اول، اسفند 1385.

محمدجواد نجفی، ستارگان درخشان، ج 3 (علی بن ابی طالب)، کتابفروشی اسلامیه.

ناصر باقری بیدهندی، دادرسی علوی، انتشارات فداییان اهل بیت(ع)، چاپ اول، 1383.

حسن نجف لو (نجفی) صد منقبت از مناقب علی(ع)، انتشارات عطرآگین، چاپ اول، 1384.

مسلم قلی پور گیلانی، کوثر کلام (گذری بر مفاهیم نهج البلاغه)، انتشارات زائر، چاپ اول، 1380.

مصطفی محمدی اهوازی، چهل داستان از کرامات امام علی(ع)، انتشارات نصر، چاپ اول، 1378.

سیدرضا باقریان موحد، علی(ع) مظهر زیبایی­ها، انتشارات فکرآوران، چاپ اول، 1379.

ستایشگران خورشید (مجموعه شعر شاعران معاصر در مدح مولا(ع)، به کوشش محمدجواد غفورزاده (شفق)، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ دوم، 1380.

پی نوشت ها:

[110]. تقسیر نور، ج 1، ص 326.

[111]. تفسیر نمونه، ج 17، صص 245 و 246.

[112]. تفسیر نور، ج 2، ص 78.

[113]. تفسیر نمونه، ج 26، صص 10 و 11.

[114]. نک: همان، ج 27، ص 244.

[115]. نهج­البلاغه، ترجمه دکتر سیدجعفر شهیدی(ره)، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، تهران، 1373، ص 366؛ کلمات قصار شماره 34.

[116]. همان، صح 369؛ شماره 46.

[117]. همان، صفحه 394؛ شماره 197.

[118]. همان، صفحه 392؛ شماره 177.

[119]. همان، صفحه 392؛ شماره 179.

[120]. همان، صفحه 397؛ شماره 217.

[121]. همان، صفحه 401؛ شماره 217.

[122]. همان، صفحه 423؛ ص شماره 353.

[123]. همان، صفحه 432؛ شماره 394.

[124]. همان، صفحه 440؛ شماره 444.

[125]. نک: «کوثر کلام ـ گذری بر مفاهیم نهج البلاغه»، مسلم قلی­پور گیلانی، انتشارات زائر، چاپ اول، 1380؛ پیام امام(ره) به کنگره نهج­البلاغه.

[126]. وصیت­نامه سیاسی ـ الهی امام خمینی(ره).

[127]. مسلم قلی پور گیلانی، همان، سخنان مقام معظم رهبری در کنگره چهارم نهج البلاغه، 1363.

[128]. همان، مقام معظم رهبری، سال 1365.

[129]. مقام معظم رهبری، کنگره نهج­البلاغه، سال 1365.

[130]. مسلم قلی پور گیلانی، همان، ص 20، مقام معظم رهبری کنگره نهج البلاغه، سال 1363.

[131]. سیدرضا باقریان موحد، علی(ع) مظهر زیبایی­ه، انتشارات فکرآوران، چاپ اول، پاییز 1379، ص 90، با نگاه به نهج البلاغه، حکمت 437.

[132]. هادی قطبی، 63 داستان از زندگانی امام علی0ع)، انتشارات احمدیه، چاپ اول، آبان 1381، ص 67.

[133]. همان، ص 73 ؛ به نقل از سفینة البحار، ج 2، ص 167، ماده عدل.

[134]. عبدالفتاح عبدالمقصود، امام علی بن ابی­طالب، ج 1، ص 18.

[135]. احمد محسن­زاده، آفتاب نجف، انتشارات دارالنور، چاپ اول، 1381، ص 130.

[136]. اکبر اسدعلیزاده، امام علی(ع) از نگاه اندیشمندان غیرشیعه، انتشارات مؤسسه امام صادق(ع)، 1381، صص 77 و 78.

[137]. سید یحیی برقعی، چیکده اندیشه­ها، ص 296.

[138]. صوت العدالة الانسانیة، ص 1229؛ نقل از: چهل داستان از کرامات علی(ع)، مصطفی محمدی اهوازی، ص 123.

[139]. شهید مطهری(ره)، سیری در نهج­البلاغه، ص 19.

[140]. فضل الله کمپانی، علی کیست؟، ص 357.

[141]. علی میرخلف­زاده، کرامات العلویه، انتشارات مهدی یار، چاپ دوم، پاییز 1378، ص 287.

[142]. علی اکبر مهدی پور، «علی، اول...»، نشر موعود، چاپ اول زمستان 1379، نقل از مختصر تاریخ دمق لابن عساکر،ج 17، ص 346.

[143]. همان، به نق از کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، ج 11، ص 616.

[144]. همان، به نقل از بحارالانوار، ج 36، ص 42.

[145]. همان، به نقل از: ینابیع المودة، ص 83.

[146]. همان، به نقل از: ارجح المطالب، ص 661.

[147]. اقتباس از «علویات سبع»، سروده ابن ابی الحدید معتزلی، ترجمه عبدالمحمد آیتی، انتشارات بشارت، چاپ اول، 1374.

[148]. ناصر باقری بیدهندی، دادرسی علوی، انتشارات فداییان اهل بیت، چاپ اول، 1383، ص 247؛ به نقل از ثمرات الانوار، ج اول.

[149]. مصطفی محمدی اهوازی، چهل داستان از کرامات امام علی(ع)، انتشارات نصر، چاپ اول، 1378، صص 106 ـ 107، به نقل از «داستان­ها و پندها»، ج 9، ص 52.

[150]. محمد محمدی اشتهاردی، حکایت های شنیدنی، انتشارات علامه، چاپ دوم، زمستان 1382، ص 225.

[151]. علی اکبر کرخی، گلبرگ های معرفت، جلد اول، انتشارات حضرت معصومه(س)، چاپ اول، 1383، ص 119.

[152]. حمیدرضا کفاش، یکصد و ده درس زندگی از سیره عملی حضرت علی(ع)، انتشارات عابد، چاپ هجدهم، 1382، صص 91 ـ 92.

[153]. علی میرخلف زاده، کرامات العلویه، انتشارات مهدی یار، چاپ دوم، پاییز 1378، ص 187.

[154]. نک: حمیدرضا کفاش، یکصد و ده درس زندگی از سیره عملی حضرت علی(ع)، انتشارات عابد، چاپ هجدهم، شهریور ماه، 1382، ص 89؛ به نقل از زهرالربیع، ص 7.

[155]. محمدجعفر محمدزاده، گفت­وگویی فراسوی زمان با امام علی(ع)، انتشارات افلاک، چاپ اول، 1380، از: نهج البلاغه، خطبه 79.

[156]. همان، از: نهج­البلاغه، ترجمه شهیدی، کلمات قصار، شماره 25.

[157]. همان، از: نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، کلمات قصار، شماره 147.

[158]. همان، از: نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، کلمات قصار، شماره 58.

[159]. صدوده سؤال از استاد مطهری، تدوین: مجید باقری، انتشارات خادم الرضا(ع)، چاپ ششم، بهار 1383، صص 152 ـ 153.؛ به نقل از حماسه حسینی؛ ص 119.





نوع مطلب :
برچسب ها :




درباره وبلاگ


از خاک تا افلاک:
به ارامش عشق ، به لطافت نسیم ، به رهایی موج ، شکوفا تر از بهار، درخشان تر از افتاب ، استوار تر از کوه ، ابی تر از اسمان ، سبزتر از جنگل ، سپیدتر از سپیده و زلالتر از اب بود.مردی که از مرزهای خاک گذشت و به افلاک پیوست.از او در زمین بسیار گفتند،میگویند و خواهند گفت،اما عظمت و حقیقت مردانی هم چون امام،وصف شدنی نیست .و به راستی مگر می شود شکوه افتاب را به تصویر کشید و عشق را شرح کرد؟

مدیر وبلاگ : fereshteh s-y
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
دستاوردهای انقلاب اسلامی عبارتند از:







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان



 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ Email Icon by Parstools.com
« ارسال برای دوستان »
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by ParsTools