تبلیغات
نسل سوم انقلاب - تاریخچه زندگی رسول اكرم (ص):(ادامه)
 
نسل سوم انقلاب
بصیرت، ولایت فقیه، انقلاب اسلامی
 
 
دوشنبه 25 بهمن 1389 :: نویسنده : fereshteh s-y
گروهى از مسلمانهاى صدر اسلام , مهاجرین اولین یا به تعبیر قرآن ( &سابقون الاولون(& نامیده مى شوند . مهاجرین اولین یعنى كسانى كه قبل از آنكه پیغمبر اكرم به مدینه تشریف ببرند مسلمان شده بودند و آن وقت...

مهاجرین

گروهى از مسلمانهاى صدر اسلام , مهاجرین اولین یا به تعبیر قرآن ( &سابقون الاولون(& نامیده مى شوند . مهاجرین اولین یعنى كسانى كه قبل از آنكه پیغمبر اكرم به مدینه تشریف ببرند مسلمان شده بودند و آن وقتى كه بنا شد پیغمبر اكرم خانه و دیار را , مكه را رها كنند و بیایند به مدینه , اینها همه چیز خود را یعنى زن و زندگى و مال و ثروت و خویشاوندان و اقارب خویش را یكجا رها كردند و به دنبال ایده و عقیده و ایمان خودشان رفتند . این یك مسئله شوخى نیست . فرض كنید براى ما چنین چیزى پیش بیاید و بخواهیم براى ایمان خودمان كار بكنیم . خودمان را در نظر بگیریم با كار و شغل و زن و بچه خود , با همین وضعى كه الان داریم . یكدفعه از طرف رهبر دینى و ایمانى ما فرمان صادر مى شود كه همه یكجا باید از اینجا حركت كنیم برویم در یك مملكت دیگر یا در یك شهر دیگر , آنجا را مركز قرار بدهیم . ناگهان باید شغل و زن و بچه و پدر و مادر و برادر و خواهر و خلاصه زندگیمان را رها كنیم و راه بیفتیم . این از كمال خلوص و از نهایت ایمان حكایت مى كند . قرآن اینها را مهاجرین اولین مى نامد . ..

انصار

دسته دوم كه اینجا به آنها اشاره شده است , كسانى هستند كه قرآن آنها را ( انصار( مى نامد یعنى یاوران . مقصود , مسلمانانى هستند كه در مدینه بودند و در مدینه اسلام اختیار كرده بودند و حاضر شدند كه شهر خودشان را مركز اسلام قرار بدهند و برادران مسلمانشان را كه از مكه و جاهاى دیگر و البته بیشتر از مكه مىآیند در حالى كه هیچ ندارند و دست خالى مىآیند بپذیرند و نه تنها در خانه هاى خود جاى بدهند و به عنوان یك مهمان بپذیرند بلكه از جان و مال و حیثیت آنها حمایت كنند مثل خودشان . به طورى كه در تاریخ آمده است , منهاى ناموس , هر چه داشتند با برادران مسلمان خود به اشتراكدر میان گذاشتند و حتى برادران مسلمان را بر خودشان مقدم مى داشتند : & و یؤثرون على انفسهم ولو كان بهم خصاصه & ( 8 ) . آن هجرت بزرگمسلمین صدر اسلام خیلى اهمیت داشتولى اگر پذیرش انصار نمى بود آنها نمى توانستند كارى انجام بدهند . اینها را هم قرآن تحت عنوان & و الذین آووا و نصروا &ذكر مى كند .آنان كه پناه دادند و یارى كردند این مهاجران را . هم مهاجرت آنها در روزهاى سختى اسلام بود , هم یارى كردن اینها . هم آنها گذشت و فداكاریشان زیاد بود هم اینها .

منافقین وبیامبر اكرم (ص)

& ان الذین جاؤا بالافك عصبه منكم لا تحسبوه شرا لكم بل هو خیر لكم لكل مرىء منهم ما اكتسب من الاثم و الذى تولى كبره منهم له عذاب عظیم 0 لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون والمؤمنات بانفسهم خیرا و قالوا هذا افك مبین.&

آیات به اصطلاح ( افك(است .( افك( دروغ بزرگى ( تهمتى ) است كه براى بردن آبروى رسول خدا بعضى از منافقین براى همسر رسول خدا جعل كردند . داستانش را قبلا به تفصیل نقل كردیم ( 9 ) . اكنون آیاترا مى خوانیم و نكاتى كه از این آیات استفاده مى شود كه نكات تربیتى و اجتماعى بسیار حساسى است و حتى مورد ابتلاى خود ما در زمان خودمان است بیان مى كنیم . آیه مى فرماید . ( & ان الذین جاؤا بالافك عصبه منكم( & آنان كه ( افك(را ساختند و خلق كردند , بدانید یك دسته متشكل و یك عده افراد به هم وابسته از خود شما هستند . قرآن به این وسیله مؤمنین و مسلمین را بیدار مى كند كه توجه داشته باشید در داخل خود شما , از متظاهران به اسلام , افراد و دسته جاتى هستند كه دنبال مقصدها و هدفهاى خطرناكمى باشند , یعنى قرآن مى خواهد بگوید قصه ساختن این ( افك)از طرف كسانى كه ساختند روى غفلت و بى توجهى و ولنگارى نبود , روى منظور و هدف بود , هدف هم بى آبرو ساختن پیغمبر و از اعتبار انداختن پیغمبر بود , كه به هدفشان نرسیدند . قرآن مى گوید آنها یك دسته به هم وابسته از میان خود شما بودند , و بعد مى گوید این شرى بود كه نتیجه اش خیر بود , و در واقع این شر نبود : ( & لا تحسبوه شرا لكم بل هو خیر لكم( & , گمان نكنید كه این یك حادثه سوئى بود و شكستى براى شما مسلمانان بود , خیر , این داستان با همه تلخى آن به سود جامعه اسلامى بود . حال چرا قرآن این داستان را خیر مى داند نه شر و حال آن كه داستان بسیار تلخى بود ؟ داستانى براى مفتضح كردن پیغمبر اكرم ساخته بودند و روزهاى متوالى حدود چهل روز گذشت تا اینكه وحى نازل شد و تدریجا اوضاع روشن گردید . خدا مى داند در این مدت بر پیغمبر اكرم و نزدیكان آن حضرت چه گذشت !

این را به دو دلیل قرآن مى گوید خیر است : یكدلیل اینكه این گروه منافق شناخته شدند . در هر جامعه اى یكى از بزرگترین خطرها این استكه صفوف مشخص نباشد , افراد مؤمن و افراد منافق همه در یك صف باشند . تا وقتى كه اوضاع آرام است خطرى ندارد .

یك تكان كه به اجتماع بخورد اجتماع از ناحیه منافقین بزرگترین صدمه ها را مى بیند . لهذا به واسطه حوادثى كه براى جامعه پیش مىآید باطنها آشكار مى شود و آزمایش پیش مىآید , مؤمنها در صف مؤمنین قرار مى گیرند و منافقها پرده نفاقشان دریده مى شود و در صفى كه شایسته آن هستند قرار مى گیرند . این یك خیر بزرگ براى جامعه است .

آن منافقینى كه این داستان را جعل كرده بودند , آنچه برایشان به تعبیر قرآن ماند ( اثم( بود . ( اثم( یعنى داغ گناه . تا زنده بودند , دیگر اعتبار پیدا نكردند .

فایده دوم این بود كه سازندگان داستان , این داستان را آگاهانه جعل كردند نه ناآگاهانه , ولى عامه مسلمین نا آگاهانه ابزار این ( عصبه( قرار گرفتند . اكثریت مسلمین با اینكه مسلمان بودند , با ایمان و مخلص بودند و غرض و مرضى نداشتند بلند گوى این ( عصبه( قرار گرفتند ولى از روى عدم آگاهى و عدم توجه , كه خود قرآن مطلب را خوب تشریح مى كند .

این یك خطر بزرگ است براى یك اجتماع , كه افرادش نا آگاه باشند . دشمن اگر زیرك باشد خود اینها را ابزار علیه خودشان قرار مى دهد , یك داستان جعل مى كند , بعد این داستان را به زبان خود اینها مى اندازد , تا خودشان قصه اى را كه دشمنشان علیه خودشان جعل كرده بازگو كنند . این علتش ناآگاهى است و نباید مردمى اینقدر نا آگاه باشند كه حرفى را كه دشمن ساخته ندانسته بازگو كنند . حرفى كه دشمن جعل مى كند وظیفه شما این است كه همان جا دفنش كنید . اصلا دشمن مى خواهد این پخش بشود . شما باید دفنش كنید و به یك نفر هم نگویید , تا به این وسیله با حربه سكوت نقشه دشمن را نقش برآب كنید ( 10 ) .

فایده دوم این داستان این بود كه اشتباهى كه مسلمین كردنداین بود كه ( مشخص شد)یعنى حرفى را كه یك عصبه ( یك جمعیت و یك دستهبه هم وابسته ) جعل كردند , ساده لوحانه و ناآگاهانه از آنها شنیدند و بعد كه به هم رسیدند , گفتند : چنین حرفى شنیدم , آن یكى گفت : من هم شنیدم , دیگرى گفت : نمى دانم خدا عالم است , باز این براى او نقل كرد و نتیجه این شد كه جامعه مسلمان , ساده لوحانه و نا آگاهانه بلند گوى یك جمعیت چند نفرى شد .

این داستان ( افك( كه پیدا شد یك بیدار باش عجیبى بود . همه چشمها را به هم مالیدند : از یك طرف آنها را شناختیم و از طرفدیگر خودمان را شناختیم . ما چرا چنین اشتباه بزرگى را مرتكبشدیم , چرا ابزار دست اینها شدیم ؟ !...

فایده دومداستان افك همین بود كه به مسلمین یك آگاهى و یك هوشیارى داد . در خود قرآن آورد كه براى همیشه بماند , مردم بخوانند و براى همیشه درس بگیرند كه مسلمان ! نا آگاهانه ابزار قرار نگیر , نا آگاهانه بلندگوى دشمن نباش .

خدا مى داند این یهودیها در درجه اول و بهاییها كه ابزار دستیهودیها هستند چقدر از این جور داستانها جعل كردند . گاهى یك چیزى را یكیهودى یا یك مسیحى علیه مسلمین جعل كرده , آنقدر شایع شده كه كم كم داخل كتابها آمده , بعد آنقدر مسلم فرض شده كه خود مسلمین باورشان آمده است , مثل داستان كتابسوزى اسكندریه .

تاریخجه نبرد مسلمین

مى دانیم كه اسلام دین توحید است و براى هیچ مسئله اى به اندازه توحید یعنى خداى یگانه را پرستش كردن و غیر او را پرستش نكردن اهمیتقائل نیست و نسبت به هیچ مسئله اى به اندازه این مسئله حساسیت ندارد . مردم قریش كه در مكه بودند مشرك بودند . این بود كه یك نبرد پى گیرى میان پیغمبر اكرم و مردم قریش كه همان قبیله رسول اكرم بودند در گرفت. سیزده سال پیغمبر اكرم در مكه بودند .

در تمام دوره سیزده ساله مكه به احدى اجازه جهاد و حتى دفاع نداد , تا آنجا كه واقعا مسلمانان به تنگ آمدند و با اجازه آن حضرت گروهى به حبشه مهاجرت كردند , اما سایرین ماندند و زجر كشیدند . تنها در سال دوم مدینه بود كه رخصت جهاد داده شد .

در دوره مكه مسلمانان تعلیمات دیدند , با روح اسلام آشنا شدند , ثقافت اسلامى در اعماق روحشان نفوذ یافت. نتیجه این شد كه پس از ورود در مدینه هر كدام یك مبلغ واقعى اسلام بودند و رسول اكرم كه آنها را به اطراف و اكناف مى فرستاد خوب از عهده بر مىآمدند . هنگامى هم كه به جهاد مى رفتند مى دانستند براى چه هدفو ایده اى مى جنگند . به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام :

و حملوا بصائرهم على اسیافهم ( 11 ) .

( همانا بصیرتها و اندیشه هاى روشن و حساب شده خود را بر شمشیرهاى خود حمل مى كردند( .

چنین شمشیرهاى آبدیده و انسانهاى تعلیمات یافته بودند كه توانستند رسالت خود را در زمینه اسلام انجام دهند . وقتى كه تاریخ را مى خوانیم و گفتگوهاى این مردم را كه تا چند سال پیش جز شمشیر و شتر چیزى را نمى شناختند مى بینیم , از اندیشه بلند و ثقافت اسلامى اینها غرق در حیرت مى شویم .

بعداز13سال ,رسول اكرم (ص) آمدند مدینه و در مدینه بود كه مسلمین قوت و قدرتى پیدا كردند . جنگ بدر و جنگ احد و جنگ خندق و چند جنگ كوچك دیگر میان مسلمین كه در مدینه بودند با مشركین قریش كه در مكه بودند درگرفت . در جنگ بدر مسلمانها فتح خیلى بزرگى نمودند .

غزوه احد

چنانكه مى دانیم , ماجراى احد به صورت غم انگیزى براى مسلمین پایان یافت . هفتاد نفر از مسلمین و از آن جمله جناب حمزه , عموى پیغمبر , شهید شدند . مسلمین در ابتدا پیروز شدند و بعد در اثر بى انضباطى گروهى كه از طرف رسول خدا بر روى یك ( تل( گماشته شدند , مورد شبیخون دشمن واقع شدند . گروهى كشته و گروهى پراكنده شدند و گروه كمى دور رسول اكرم باقى ماندند . آخر كار همان گروه اندك بار دیگر نیروها را جمع كردند و مانع پیشروى بیشتر دشمن شدند . مخصوصا شایعه اینكه رسول اكرم كشته شد بیشتر سبب پراكنده شدن مسلمین گشت, اما همین كه فهمیدند رسول اكرم زنده است نیروى روحى خویش را بازیافتند .

صلح حدیبیه

پیغمبر اكرم در زمان خودشان صلحى كردند كه اسباب تعجب و بلكه اسباب ناراحتى اصحابشان شد , ولى بعد از یكى دو سال تصدیق كردند كه كار پیغمبر درست بود . سال ششم هجرى است , بعد از آن است كه جنگ بدر , آن جنگ خونین به آن شكل واقع شده و قریش بزرگترین كینه ها را با پیغمبر پیدا كرده اند , وبعد از آن است كه جنگ احد پیش آمده و قریش تا اندازه اى از پیغمبر انتقام گرفته اند و باز مسلمین نسبتبه آنها كینه بسیار شدیدى دارند , و به هر حال , از نظر قریش دشمن ترین دشمنانشان پیغمبر , و از نظر مسلمین هم دشمن ترین دشمنانشان قریش است . ماه ذى القعده پیش آمد كه به اصطلاح ماه حرام بود . در ماه حرام سنت جاهلیتنیز این بود كه اسلحه به زمین گذاشته مى شد و نمى جنگیدند . دشمنهاى خونى , در غیر ماه حرام اگر به یكدیگر مى رسیدند , البته همدیگر را قتل عام مى كردند ولى در ماه حرام به احترام این ماه اقدامى نمى كردند . پیغمبر خواست از همین سنت جاهلیت در ماه حرام استفاده كند و برود وارد مكه شود و در مكه عمره اى بجا آورد و برگردد . هیچ قصدى غیر از این نداشت . اعلام كرد و باهفتصد نفر و به قول دیگر با هزار و چهارصد نفر - از اصحابش و عده دیگرى حركت كرد , ولى از همان مدینه كه خارج شدند محرم شدند , چون حجشان حج قران بود كه سوق هدى مى كردند یعنى قربانى را پیش از خودشان حركت مى دادند و علامت خاصى هم روى شانه قربانى قرار مى دادند , مثلا روى شانه قربانى كفش مى انداختند - كه از قدیم معمول بود - كه هر كسى مى بیند بفهمد كه این حیوان قربانى است . دستور داد كه اینها كه هفتصد نفر بودند هفتاد شتر به علامت قربانى در جلوى قافله حركت دهند كه هر كسى كه از دور مى بیند بفهمد كه ما حاجى هستیم نه افراد جنگى . زى و همه چیز , زى حجاج بود . از آنجا كه كار , مخفیانه نبود و علنى بود , قبلا خبر به قریش رسیده بود . پیغمبر در نزدیكیهاى مكه اطلاع یافت كه قریش , زن و مرد و كوچك و بزرگ , از مكه بیرون آمده و گفته اند : ( به خدا قسم كه ما اجازه نخواهیم داد كه محمد وارد مكه شود( . با اینكه ماه , ماه حرام بود , اینها گفتند ما در این ماه حرام مى جنگیم . از نظر قانون جاهلیت هم كار قریش بر خلافسنت جاهلیت بود . پیغمبر تا نزدیك اردوگاه قریش رفت و در آنجا دستور داد كه پایین آمدند . مرتب رسولها و پیامرسانها از دو طرف مبادله مى شدند . ابتدا از طرف قریش چندین نفر به ترتیبآمدند كه تو چه مى خواهى و براى چه آمده اى ؟ پیغمبر فرمود من حاجى هستم و براى حج آمده ام , كارى ندارم , حجم را انجام مى دهم , بر مى گردم و مى روم . هر كس هم كه مىآمد , وضع اینها را كه مى دید مى رفت به قریش مى گفت : مطمئن باشید كه پیغمبر قصد جنگ ندارد . ولى آنها قبول نكردند و مسلمین ( خود پیغمبر اكرم هم ) چنین تصمیم گرفتند كه ما وارد مكه مى شویم ولو اینكه منجر به جنگیدن شود , ما كه نمى خواهیم بجنگیم , اگر آنها با ما جنگیدند با آنها مى جنگیم . ( بیعت الرضوان( در آنجا صورت گرفت . مجددا با پیغمبر بیعت كردند براى همین امر , تا اینكه نماینده اى از طرف قریش آمد و گفت كه ما حاضریم با شما قرار داد ببندیم . پیغمبر فرمود : من هم حاضرم . پیغامهایى كه پیغمبر مى داد پیغامهاى مسالمت آمیزى بود . به چند نفر از این پیامرسانها فرمود : ( ویح قریش (12) اكلتهم الحرب واى به حال قریش , جنگ اینها را تمام كرد . اینها از من چه مى خواهند ؟ مرا وا بگذارند با دیگر مردم , یا من از بین مى روم , در این صورت آنچه آنها مى خواهند به دست دیگران انجام شده , و یا من بر دیگران پیروز مى شوم كه باز به نفع اینهاست , زیرا من یكى از قریش هستم , باز افتخارى براى اینهاست(فایده نكرد . گفتند قرار داد صلح مى بندیم . مردى به نام سهل بن عمرو را فرستادند و قرار داد صلح بستند كه پیغمبر امسال بر گردد و سال آینده حق دارد بیاید اینجا و سه روز در مكه بماند , عمل عمره اش را انجامدهد و باز گردد .

نشانى به همان نشانى كه همینكه این قرار داد صلح رابستند و بعد مسلمین آزادى پیدا كردند وآزادانه مى توانستند اسلام را تبلیغ كنند , در مدت یك سال یا كمتر , از قریش آن اندازه مسلمان شد كه در تمام آن مدت بیست سال مسلمان نشده بود . بعد هم اوضاع آنچنان به نفع مسلمین چرخید كه مواد قرار داد خودبخود از طرف خود قریش از بین رفتو یك شور عملى و معنوى در مكه پدید آمد .

سهیل بن عمرو یك پسر داشتكه مسلمان و در جیش مسلمین بود . این قرار داد را كه امضا كردند , پسر دیگرش دوان دوان از قریش فرار كرد و آمد نزد مسلمین . تا آمد , سهیل گفت قرار داد امضا شده , من باید او را برگردانم . پیغمبر هم به او - كه اسمش ابوجندل بود - فرمود برو , خداوند براى شما مستضعفین هم راهى باز مى كند . این بیچاره مضطرب شده بود , داد مى كشید و مى گفت : مسلمین ! اجازه ندهید مرا ببرند میان كفار كه مرا از دینم برگردانند . مسلمین هم عجیبناراحتبودند و مى گفتند : یا رسول الله ! اجازه بده این یكى را دیگر ما نگذاریم ببرند . فرمود : نه , همین یكى هم برود .

داستان شیرینى نقل كرده اند كه مردى از مسلمین به نام ابوبصیر كه در مكه بود و مرد بسیار شجاع و قویى هم بود فرار كرد آمد به مدینه . قریش طبق قرار داد خودشان دو نفر فرستادند كه بیایند او را برگردانند . آمدند گفتند ما طبق قرار داد باید این را ببریم . حضرت فرمود : بله همینطور است . هر چه این مرد گفت : یا رسول الله ! اجازه ندهید مرا ببرند , اینها در آنجا مرا از دینم بر مى گردانند , فرمود : نه , ما قرار داد داریم و در دین ما نیستكه بر خلافقرار داد خودمان عمل بكنیم , طبق قرار داد تو برو , خداوند هم یك گشایشى به تو خواهد داد . رفت او را تقریبا در یك حالت تحت الحفظ مى بردند . او غیر مسلح بود و آنها مسلح بودند . رسیدند به ذوالحلیفه , تقریبا همین محل مسجد الشجره كه احرام مى بندند و تا مدینه هفت كیلومتر است . در سایه اى استراحت كرده بودند . یكى از آندو شمشیرش در دستش بود . این مرد به او گفت : این شمشیر تو خیلى شمشیر خوبى است , بده من ببینم . گفت بگیر . تا گرفت زد او را كشت . تا او را كشت , نفر دیگر فرار كرد و مثل برق خودش را رساند به مدینه . تا آمد , پیغمبر فرمود مثل اینكه خبر تازه اى است ؟ بله , رفیق شما رفیق مرا كشت . طولى نكشید كه ابوبصیر آمد . گفت : یا رسول الله ! تو به قرار دادت عمل كردى . قرار داد شما این بود كه اگر كسى از آنها فرار كرد تو او را تسلیم بكنى , و تو تسلیم كردى , پس كارى به كار من نداشته باشید . بلند شد رفت و در كنار دریاى احمر , نقطه اى را پیدا كرد و آنجا را مركز قرار داد . مسلمینى كه در مكه تحت زجر و شكنجه بودند همینكه اطلاع پیدا كردند كه پیغمبر كسى را جوار نمى دهد ولى او رفته در ساحل دریا و آنجا نقطه اى را مركز قرار داده , یكى یكى رفتند آنجا . كم كم هفتاد نفر شدند و خودشان قدرتى تشكیل دادند . قریش دیگر نمى توانستند رفت و آمد بكنند . خودشان به پیغمبر نوشتند كه یا رسول الله ! ما از خیر اینها گذشتیم , خواهش مى كنیم به آنها بنویسید كه بیایند مدینه و مزاحم ما نباشند , ما از این ماده قرار داد خودمان صرف نظر كردیم , و به همین شكل صرف نظر كردند .

به هر حال این قرار داد صلح براى همین خصوصیت بود كه زمینه روحى مردم براى عملیات بعدى فراهم تر بشود , و همین طور هم شد , عرض كردم مسلمین بعد از آن در مكه آزادى پیدا كردند , و بعد از این آزادى بود كه مردم دسته دسته مسلمان مى شدند , و آن ممنوعیتها به كلى از میان برداشته شده بود .

فتح مكه

در سال هشتم هجرت , پیغمبر اكرم مكه را فتح كرد , فتحى بدون خونریزى .

فتح مكه براى مسلمین یكموفقیت بسیار عظیم بود چون اهمیت آن تنها از جنبه نظامى نبود , از جنبه معنوى بیشتر بود تا جنبه نظامى . مكه ام القراء عرب و مركز عربستان بود . قهرا قسمتهاى دیگر تابع مكه بود و به علاوه یك اهمیتى بعد از قضیه عام الفیل و ابرهه كه حمله برد به مكه و شكست خورد پیدا كرده بود . بعد از این قضیه این فكر براى همه مردم عرب پیدا شده بود كه این سرزمین تحت حفظ و حراست خداوند استو هیچ جبارى بر این شهر مسلط نخواهد شد . وقتى پیغمبر اكرم به آن سهولت آمد مكه را فتح كرد گفتند پس این امر دلیل بر آن است كه او بر حق است و خدا راضى است . به هر حال این فتح خیلى براى مسلمین اهمیت داشت. مسلمین وارد مكه شدند . مشركین هم در مكه بودند . تدریجا از قریش هم خیلى مسلمان شده بودند .

یك جامعه دوگانه اى در مكه به وجود آمده بود , نیمى مسلمان و نیمى مشرك . حاكم مكه از طرف پیغمبر اكرم معین شده بود یعنى مشركین و مسلمین تحت حكومت اسلامى زندگى مى كردند . بعد از فتح مكه مسلمین و مشركین با هم حج كردند با تفاوتى كه میان حج مشركین و حج مسلمین وجود داشت . آنها آداب خاصى داشتند كه اسلام آنها را نسخ كرد . ..

برائت ازمشركین

حج یك سنت ابراهیمى ست كه كفار قریش در آن تحریفهاى زیادى كرده بودند . اسلام با آن تحریفها مبارزه كرد . پس یك سال هم به این وضع باقى بود . } سال نهم هجرى شد در این سال پیغمبر اكرم در ابتدا به ابوبكر مأموریت داد كه از مدینه برود به مكه و سمت امیرالحاجى مسلمین را داشته باشد , ولى هنوز از مدینه چندان دور نشده بود ( 13 ) كه جبرئیل بر رسول اكرم نازل شد ( این را شیعه و سنى نقل كرده اند ) و دستور داد پیغمبر , على ( ع ) را مأموریت بدهد براى امارت حجاج و براى ابلاغ سوره برائت . این سوره اعلام خیلى صریح و قاطعى است به عموم مشركین به استثناى مشركینى كه با مسلمین هم پیمان اند و پیمانشان هم مدتدار استو بر خلاف پیمان هم رفتار نكرده اند , مشركینى كه با مسلمین یا پیمان ندارند یا اگر پیمان دارند بر خلاف پیمان خودشان رفتار كرده اند و قهرا پیمانشان نقض شده است . اعلام سوره برائت این است كه على ( ع ) بیاید در مراسم حج در روز عید قربان كه مسلمین و مشركین همه جمع هستند , به همه مشركین اعلام كند كه از حالا تا مدت چهار ماه شما مهلت دارید و آزاد هستید هر تصمیمى كه مى خواهید بگیرید . اگر اسلام اختیار كردید یا از این سرزمین مهاجرت كردید , كه هیچ , و الا شما نمى توانید در حالى كه مشرك هستید در اینجا بمانید . ما دستور داریم شما را قلع و قمع كنیم به كشتن , به اسیر كردن , به زندان انداختن و به هر شكل دیگرى . در تمام این چهار ماه كسى متعرض شما نمى شود . این چهار ماه مهلت است كه شما درباره خودتان فكر بكنید . این سوره با كلمه ( برائه(( 14 ) شروع مى شود : & برائه من الله و رسوله الا الذین عاهدتم من المشركین & . اعلام عدم تعهد استاز طرف خدا و از طرف پیغمبر خدا در مقابل مردم مشرك و در آیات بعد تصریح مى كند همان مردم مشركى كه شما قبلا با آنها پیمان بسته اید و آنها نقض پیمان كرده اند.

على ( ع ) آمد در مراسم حج شركت كرد . اول در خود مكه این عدم تعهد را اعلام كرد , ظاهرا ( تردید از من است ) در روز هشتم كه حجاج حركت مى كنند به طرف عرفات ( 15 ) در یكمجمع عمومى در مسجدالحرام سوره برائت را به مشركین اعلام كرد ولى براى اینكه اعلام به همه برسد و كسى نباشد كه بى خبر بماند , وقتى كه مى رفتند به عرفات و بعد هم به منا , در مواقع مختلف , در اجتماعات مختلف هى مى ایستاد و بلند اعلام مى كرد و این اعلام خدا و رسول را با فریاد به مردم ابلاغ مى نمود . نتیجه این بود كه ایها الناس ! امسال آخرین سالى است كه مشركین با مسلمین حج مى كنند . دیگر از سال آینده هیچ مشركى حق حج كردن ندارد و هیچ زنى حق ندارد لخت و عریان طواف كند .

یكى از بدعتهایى كه قریش به وجود آورده بودند این بود كه به مردم غیر قریش اعلام كرده بودند هر كس بخواهد طواف بكند حق ندارد با لباس خودش طواف بكند , باید از ما لباس عاریه كند یا كرایه كند , و اگر كسى با لباس خودش طواف مى كرد مى گفتند این لباس را تو باید اینجا صدقه بدهى یعنى به فقرا بدهى . زورگویى مى كردند . یك سال زنى آمده بود براى حج و مى خواستبا لباس خودش طواف بكند . گفتند این كار ممنوع است . باید این لباس را بكنى و لباس دیگرى را در اینجا تهیه بكنى . گفت بسیار خوب , پس لخت و عور طواف مى كنم . گفتند مانعى ندارد . آنوقت بعضیها كه نمى خواستند با لباس قریش طواف بكنند و از لباس خودشان صرف نظر بكنند , لخت و عور دور خانه كعبه طواف مى كردند .

جزء اعلامها این بود كه طواف لختو عریان قدغن شد , هیچكس حق ندارد لخت و عور طواف بكند و این حرف مهملى هم كه قریش گفته اند باید از ما لباس كرایه كنید غلط است. این هم كه اگر كسى با لباس احرام خود یا غیر لباس احرام ( لباس احرام را شرط نمى دانستند ) طواف كرد باید آن را بدهد به فقرا , لازم نیست , باید نگه دارد براى خود .

به هر حال امیرالمؤمنین آمد و مكرر در مكرر و در جاهاى مختلف این اعلام را به مردم ابلاغ كرد . نوشته اند آنقدر مكرر مى گفت كه صداى على ( ع ) گرفته بود , از بس كه در مواقع مختلف , هر جا اجتماعى بود این آیات را مى خواند و ابلاغ مى كرد تا یك نفر هم باقى نماند كه بعد بگوید به من ابلاغ نشد . وقتى كه على ( ع ) خسته مى شد و صدایش مى گرفت , صحابه دیگر پیغمبر مىآمدند از او نیابت مى كردند و همان آیات را ابلاغ مى نمودند .

یك اختلافى میان شیعه و سنى در ابلاغ سوره برائت موجود است و آن اینكه اهل تسنن بیشترشان به این شكل تاریخ را نقل مى كنند كه پس از آنكه وحى خدا به رسول اكرم رسید كه این سوره را یا باید خودت ابلاغ كنى یا كسى از خودت , و پیغمبر على ( ع ) را مأمور ابلاغ سوره برائت كرد , على به سوى مكه آمد . تا آمد , ابوبكر مضطربشد , پرسید آیا امیرى یا رسول ؟ یعنى آیا آمده اى امیرالحاج باشى یا یك كار مخصوص دارى ؟ فرمود : نه , من یك رسالت مخصوص دارم , فقط براى آن آمده ام . پس ابوبكر از شغل خودش منفصل و معزول نشد , او كار خودش را انجام داد و على ( ع ) هم كار خودش را . ولى اقلیتى از اهل تسنن كه در ( مجمع البیان( نقل شده و همه اهل تشیع مى گویند وقتى كه على ( ع ) آمد , ابوبكر به كلى از شغل خودش منفصل شد و برگشت به مدینه . تعبیر قرآن این است كه این سوره را نباید به مردم ابلاغ كند مگر خود تو یا كسى كه از تو است . اهل تشیع روى این كلمه ( از تو است(تكیه مى كنند , مى گویند این كلمه ( كسى كه از تو است ( : رجل منك كه در بسیارى از روایات هست , مفهوم خاصى دارد .

حجة الوداع

حجة الوداع (16)آخرین حج پیغمبر اكرم ( ص ) است و شایدایشان بعد از فتح مكه یك حج بیشتر نكردند , البته قبل از حجة الوداع حج عمره كرده بودند . رسول اكرم صلاى عام دادند و مخصوصا مردم را دعوت كردند كه به این حج بیایند . همه را جمع كردند و بعد در مواقع مختلف , در مسجد الحرام , در عرفات , در منا و بیرون منا , در غدیر خم و در جاهاى دیگر خطابه هاى عمومى خود را القا كردند . از جمله در غدیر خم بعد از آنكه جا به جا مطالبى را فرموده بود , مطلبى را به عنوان آخرین قسمت با بیان شدیدى ذكر نمود . به نظر من فلسفه اینكه پیغمبر این مطلبرا در آخر فرمود همین آیه اى است كه در آنجا قرائت كرد : & یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته & (17) بعد از اینكه پیغمبر اكرم در عرفات و منا و مسجد الحرام كلیات اسلامى را در باب اصول و فروع بیان كرده كه مهمترین سخنان ایشان است , یك مرتبه در غدیر خم اینطور مى فرماید : مطلبى است كه اگر آنرا نگویم هیچ چیز را نگفته ام &فما بلغت رسالته & به من گفته اند كه اگر آنرا نگویى هیچ چیز را نگفته اى یعنى همه هبا و هدر است .

بعد مى فرماید : الست اولى بكم من انفسكم ؟ ( اشاره به آیه قرآن است كه : & النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم & آیا من حق تسلط و ولایتم بر شما از خودتان بیشتر نیست ؟ همه گفتند بلى یا رسول الله . حضرت فرمود : من كنت مولاه فهذا على مولاه . این حدیث هم مثل حدیث ثقلین داراى اسناد زیادى است .


1 . كسانى كه مشرفشده اند مى دانند اطراف مكه همه كوه است.
2 . ترجمه فارسى ج 11 / ص 14 .
3 . پروفسور ماسینیون , اسلام شناس و خاورشناس معروف, در كتاب سلمان پاك , در اصل وجود چنین شخصى , تا چه رسد به برخورد پیغمبر با او , تشكیك مى كند و او را شخصیتافسانه اى تلقى مى نماید , مى گوید : بحیرا سرجیوس و تمیم دارى و دیگران كه رواه در پیرامون پیغمبر جمع كرده اند اشباحى مشكوك و نایافتنى اند .
4 . تاریخ یعقوبى , ج 2 / ص 69 .
5 - سوره شعرا آیه 214 .
6 - ماههاى ذى القعده , ذى الحجه و محرم چون ماه حرام بود , ماه آزاد بود یعنى در این ماهها همه جنگها تعطیل بود , دشمنان از یكدیگر انتقام نمى گرفتند و رفت و آمدها در میانشان معمول بود . در بازار عكاظ جمع مى شدند و حتى اگر كسى قاتل پدرش را كه مدتها دنبالش بود پیدا مى كرد , .به احترام ماه حرام متعرضش نمى شد
7 - سوره توبه , آیه 40 .

8 - سوره حشر , آیه 9 .
9- نوار مذكور در دست نیست ولى خلاصه داستان به نقل اهل سنت این است كه عایشه همسر پیامبر هنگام بازگشت مسلمین از یك غزوه , در یكى از منزلها براى قضاى حاجت داخل جنگلى شد , در آنجا طوق ( روبند ) او به زمین افتاد و مدتى دنبال آن مى گشت و در نتیجه از قافله باز ماند و توسط صفوان كه از دنبال قافله براى جمع آورى از راه ماندگان حركت مى كرد , با تأخیر وارد مدینه شد . به دنبال این حادثه منافقین تهمتهایى را علیه همسر پیامبر شایع كردند .
10- . . مثلا یك وقتى شایع بود و شاید هنوز هم در میان بعضیها شایع است , یك وقتى دیدم یك كسى مى گفت : این فلسطینیها ناصبى هستند . ( ناصبى ( یعنى دشمن على علیه السلام . ناصبى غیر از سنى است . سنى یعنى كسى كه خلیفه بلا فصل را ابوبكر مى داند و على علیه السلام را خلیفه چهارم مى داند و معتقد نیست كه پیغمبر شخصى را بعد از خود به عنوان خلیفه نصب كرده است . مى گوید پیغمبر كسى را به خلافت نصب نكرد و مردم هم ابوبكر را انتخاب كردند . سنى براى امیرالمؤمنین احترام قائل است چون او را خلیفه چهارم و پیشواى چهارم مى داند , و على را دوستدارد . ناصبى یعنى كسى كه على را دشمن مى دارد . سنى مسلمان است ولى ناصبى كافر است , نجس است . ما با ناصبى نمى توانیم معامله مسلمان بكنیم . حال یك كسى مىآید مى گوید این فلسطینیها ناصبى هستند . آن یكى مى گوید . این به آن مى گوید , او هم یك جاى دیگر تكرار مى كند , و همین طور . اگر ناصبى باشند كافرند و در درجه یهودیها قرار مى گیرند . هیچ فكر نمى كنند كه این , حرفى است كه یهودیها جعل كرده اند . در هر جایى یك حرف جعل مى كنند براى اینكه احساس همدردى نسبت به فلسطینیها را از بین ببرند . مى دانند مردم ایران شیعه اند و شیعه دوستدار على و معتقد است هر كس دشمن على باشد كافر است , براى اینكه احساس همدردى را از بین ببرند , این مطلب را جعل مى كنند . در صورتى كه ما یكى از سالهایى كه مكه رفته بودیم , فلسطینیها را زیاد مى دیدیم , یكى از آنها آمد به من گفت : فلان مسأله از مسائل حج حكمش چیست ؟ بعد گفت من شیعه هستم , این رفقایم سنى اند . معلوم شد داخل اینها شیعه هم وجود دارد . بعد خودشان مى گفتند بین ما شیعه و سنى هست . شیعه هم زیاد داریم . همین لیلا خالد معروف شیعه است . در چندین نطق و سخنرانى خودش در مصر گفته من شیعه ام . ولى دشمن یهودى یك عده مزدورى را كه دارد , مأمور مى كند و مى گوید : شما پخش كنید كه اینها ناصبى اند . قرآن دستور داده در این موارد اگر چنین نسبتهایى نسبت به افرادى كه جزو شما هستند و مثل شما شهادتین مى گویند , شنیدید وظیفه تان چیست .
11 - نهج البلاغه , خطبه 150 .
12- ( ویح( همان واى است كه ما مى گوییم اما ( واى( در حال خوش و بش . در عربى یك( ویل(داریم و یك( ویح(. ما در فارسى كلمه اى بجاى ( ویح( نداریم . وقتى مى گویند ویلك , این در مقام تندى و شدت است . وقتى مى گویند و یحك , این در مقام خوش و بش و مهربانى است .
16 - حجة الوداع در سال آخر عمر حضرت رسول دو ماه مانده به وفات ایشان رخ داده است . وفات حضرت رسول در بیست و هشتم صفر یا به قول سنیها در دوازدهم ربیع الاول اتفاق افتاده . در هجدهم ذى الحجة به غدیر خم رسیده اند . مطابق آنچه كه شیعه مى گوید حادثه غدیر خم دو ماه و ده روز قبل از وفات حضرت روى داده و مطابق آنچه كه سنیها مى گویند این حادثه دو ماه و بیست و چهار روز قبل از رحلت حضرت رسول اتفاق افتاده است .
17 - سوره مائده , آیه 67 .




نوع مطلب : عرفانی، فرهنگ، داستانی، 
برچسب ها :




درباره وبلاگ


از خاک تا افلاک:
به ارامش عشق ، به لطافت نسیم ، به رهایی موج ، شکوفا تر از بهار، درخشان تر از افتاب ، استوار تر از کوه ، ابی تر از اسمان ، سبزتر از جنگل ، سپیدتر از سپیده و زلالتر از اب بود.مردی که از مرزهای خاک گذشت و به افلاک پیوست.از او در زمین بسیار گفتند،میگویند و خواهند گفت،اما عظمت و حقیقت مردانی هم چون امام،وصف شدنی نیست .و به راستی مگر می شود شکوه افتاب را به تصویر کشید و عشق را شرح کرد؟

مدیر وبلاگ : fereshteh s-y
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
دستاوردهای انقلاب اسلامی عبارتند از:







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان



 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ Email Icon by Parstools.com
« ارسال برای دوستان »
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by ParsTools